كل كل كردن شعرا بر سر بخشش به ترك شيرازي

حافظ شيرازي

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزي

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد

نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد

نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند

! نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

روشن فكري در 5 دقيقه

1. اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!

2. ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!


ادامه نوشته

شعر ابو نواس در مورد امير المومنين علي ابن ابي طالب عليه السلام

بنام خدا

در زمان هارون الرشيد (لعنه الله)شاعري بود كه سرامد فصيحان و شاعران بليغ عرب بود ليكن موضوع شعرش زن و شراب و شمشير و شتر بود و جز بخاطر زر و سيم شعري انشاد نميكرد

روزي وارد مجلسي شد به او گفتند ابو نواس چرا در مدح علي تو شعر نميگويي ؟

او در اين مجلس قصيده زيبايي في البداهه و بدون فكرو مقدمه سرود كه  خيلي زيباست. بخشي از اين قصيده و ترجمه ان را برايتان مينويسم

قيل لي قل في علي مدحه   مدحه يخمد نارا موصده

قلت لا اقدم في مدح امرء      حار ذالب في ان عبده

و النبي المصطفي قال لنا       ليله المعراج لما صعده

وضع الله علي كتفي يدا      فاحس القلب من ان برده

و علي واضع اقدامه             في محل وضع الله يده

ترحمه:

به من گفته شد در باره علي مدحي بگو- مدح او اتش سوزان را خاموش ميكند

من ميگويم در مدح كسي كه كساني بخاطر پرستش او سوزانيده شدند نمتوانم وارد شوم

پيابر اسلام به ما فرمودند شب معراج كه بهاسمان صعود كردم

احساس كردم خداوند بر روي كتف من دستس را گذاشته و من احساس سردي نمودم

و علي عليه السلام در روز فتح مكه پايش را در جايي كذاشت كه خداوند دستش را گذاشته بود


شعر در با ره  ي مولا علی علیه السلام

در دلم شعری سرودم وصف یار           عقل مست و چشم مبهوت و خمار

این نه من بودم که شعر ی میسرود         از زبان جوشید خود بی اختیار

چون مقفا را ولی بنگاشتم                 خود به خود شد قافیه دل دلسوار

کاغذ و خامه همه مختار شد              اینچنین بنوشت نعت ان نگار

نام زیبا و دلارایش علیست                  روز محشر دشمنش در قعر نار

او قسیم است و وسیم است و جسیم          خصم از بیمش صدا زد الفرار

دین احمد پایه اش دست خداست        بوسه بران دست با ان ذوالفقار

گبرو ترسا و مسیحی عاشقش            دشمن خونیش بر مهر ش دچار

دوست داران دوست دارش تا ابد            زیر شمشیر و سنان یا روی دار

با همین فضل و کرامت های اوست         میدهد روزی به خلقش کردگار

لیک با این منقبت ها و صفات                غربتش کرده دل انسان نزار

گر به تاریخ عرب سیری کنی                 بینی اند چشم او صد تیغ و خار

...لب فرو بند و مگو شرح غمش             چون کند شرح غمش دل تا رومار

هم قلم هم دست وعقلم حیدریست        چون غلام کوی اویم بی قرار

حسن شعرت ای حسن محسوس باد      تا دم از حیدر زنی در روزگار

 در تاريخ 4 بهمن 87 سرودم