نقیضه
بگشای لب که خنده ی خندانم ارزوست
من پوزخند پسته ی کرمانم ارزوست
بنده اگرچه قاطی مرغان نمی شوم
یک نیمروی سالم و ارزانم ارزوست
دندان کودکی مرا کرم خورده است
با این وجود قند فراوانم ارزوست
از دست گرگهای شبیه برادرم
چاهی برای یوسف کنعانم ارزوست
دی شیخ زیر لب سقطی خواند و می گریخت
انسانو بی خیال... که حیوانم ارزوست
یعقوب وار واسفاها همی زنم
جایی برای کلبه ی احزانم ارزوست
گرچه طریق عشق تو اسفالت گشته است
در راه عشق خار مغیلانم ارزوست
از دست خادمان حرم شاکیم ،خدا!
یک خواب خوش میان شبستانم اروزست
چون جنس صادراتی مرغوب بنده نیز
دائم سفر به خارج از ایرانم ارزوست
در کوچه های تنگ چرا گیر کرده اید
وقتی که بنده دور دوفرمانم اروزست
از دست پادشاهی محمود خسته ام
من دولتی ز اشرف افغانم ارزوست
دیشب چرا دوباره بخوابم نیامدی
من خواب های زرد و پریشانم ارزوست
این ره که میروم به کجا می برد مرا
هرجا که میبرد ببرد انم ارزوست