ظنز عاشقانه
عينك من گاه گاهي مي شكست تير برق كوچشان جاي بديست
چند باري روبروي خانه شان بر زمين خوردم عجب پاي بديست
خواب را از من گرفته چهره اش عكس او زيباست شبهاي بديست
نان خوش هم از گلو پايين نرفت شاطرش شايد چه نانواي بديست
مادرم مي گفت عاشق ها خرند شوهرش حتما چه با با بديست
+ نوشته شده در ساعت 18:21 توسط حسن اسدی
|