خیزش توحیدی

خیزش توحیدی

اسلام از آغاز خویش عجین به خیزش و انقلاب بود . اتفاقی رعد آسا و نوری خیره کننده در ظلمات شبه جزیره جاهلی که دلهای انسان را از حجاز تا ایران و بیزانس می پیمود .

در زمانی که انسان اسیر را ، پناهگاهی چون حصن لا اله الا الله می بایست، مردی فریاد بر اورد که« بگویید خدایی جزالله نیست تا رستگار شوید» و این معنا  بر تمام فراعنه ی اعصار از نخست تا کنون گران امده است. چرا که آنان سودایی جز خدایی و علو و گردن فرازی در سر نداشته اند.

ابراهیم که «ما کان الا حنیفا مسلما»ست  ، تبر به دوش ، نمرود ظلم و بت نا آگاهی را در هم می شکند و محمد ،علی بر دوش بت  سیتره و استکبار اشراف را پایین می کشد . اری، «نه» گفتن به تمامی خدایان دروغین از ابتدا شیوه مسلمانی بوده وهست  و خواهد بود و این شگفت نیست که امروز مسلمانان یکدل و یکصدا پایان فراعنه و طاغیان زمان را فریاد می زنند .بلکه شگفتی از تاخیر در این اتفاق مهم و بزرگ است . تاخیری که بهایش را جز مردمان غزه و فلسطین و امروز بحرین نخواهند پرداخت.

اما براستی ریشه ی دل اگاهی و یکدلی امروز در کجاست ؟ کدام نوید ، به جان توده های مسلمان امید فتح وظفر را مژده داده است؟ و فریاد حق طلبی ،به چه امید از حنجره های خونین امروز بر می اید؟ اری ، خمینی جواب تمام مساله هاست. جوابی  که دوست و دشمن مصرانه به ان تصریح می کند.

انفجار نور معنی اش ان است که نور به اقطاب عالم خواهد رسید و تاریکی ها را روشن خواهد کرد . انقلاب اسلامی بارقه نوری بود که چشمان تمامی عالم از مستضعفان و دردمندان و مظلومان را روشن ساخت . و دلهای انان را برای رسیدن به استقلال و ازادی بی تاب میکرد ان گونه که اتشفشان درونشان به جرقه ای  کوچک فوران کرد و چون طوفان به سرعتی شگفت انگیز بر کاخ های خود فرختگی و استبداد خروشید . تا ان که در روز یوم الله انقلاب ایران فرعون خودباخته و نامبارک مصر از تخت به زیر امد در حالی که چشمانش هنوز به دست اربابانش بود . سقوط مبارک دست نشانده ظلم منشا تلالو امید در دلهای مسلمانان شد ان گونه که ملت های دیگر نیز جان حق طلبشان را در راه رسیدن به فتح و پیروزی نثار میکنند دنیای  کوچکی است اما پر از رمز و اشاره و کنایه که صاحبان خرد از ان بهره میگیرند .

 اما اکنون غرب ، مبهوت و مضطرب است  که  مبادا مسلمانان بعد از«اسقاط النظام» ایران دیگری را خواستار باشند. غافل از آنکه سه دهه پیشتر ، معمار عصر جدید، تفکر اسلام منهای خیزش و انقلاب را رسوا ساخته و اسلام ناب را در گوش جان مسلمانان ، فریاد زده است تا روزی صفوف دل های به هم پیوسته ،فصل تازه ای در تمامی مناسبات و محاسبات جهان بگشاید.

 امروز به یاری پروردگار، اسلام اگاهی و مبارزه  می رود که به خیزش موعود بینجامد و تکاپوی مزبوحانه ی فراعنه در امواج خروشان نیل تا فرات ، سرانجامی نخواهد داشت. واینده ازآن نیکان است .

 

تورم جنسی ، جهاد اقتصادی

 

نمیدانم این پست را چطور بنویسم .این قدر افکارمختلف در ذهنم ردیف شده است که مجبورم با عرض پوزش همه را در این پست بالا بیاورم . نمیدانم درست است؟،غلط است؟ هیچ چیز نمیدانم .فقط این را میدانم که میخواهم بنویسم.برو که رفتیم....

واضح است که در عرصه ی  اقتصاد اگر میزان عرضه و تقاضای کالا وخدمات متعادل نباشد ،جامعه با کمبود کالا و یا با تورم مواجه می شود. یعنی برای این که نظام اقتصادی در ثبات باشد ، باید همیشه میزان عرضه و تقاضا در میزانی متعادل باشند .این یک قانون روشن ، بین نیازهای انسان و رفع انان  در نظام اقتصادی است. بلکه به نظر من  در بیشتر نیاز های انسان .

هدف من از طرح این مقدمه، پرداختن به مسایل اقتصادی نیست ؛ چرا که علاوه بر دانش اندک اقتصادی حقیر این بحث ربطی به منظور اصلی من ندارد . اما در خصوص مشکلات جنسی جوانان _بر منکرش  لعنت، بیشباد_ مسایلی به ذهنم رسیده است  که بهتراست ان ها را طرح نمایم.

نیاز جنسی  به عنوان جز لاینفک خلقت انسان  یکی از نیاز های اصلی جامعه ی بشری، بخصوص برای نسل جوان است . هر فلسفه و ایدئولوژی اجتماعی ، خواه ناخواه مجبور به ابراز عقیده  در مورد حدود و حقوق گستره ی روابط جنسی بوده و هست .اسلام نیز به عنوان دین و تئوری همه جانبه ی  زندگی بشر برنامه ها و راهکار هایی در این زمینه ها ارائه کرده است .

دراسلام راهکار هایی برای کنترل و رفع نیاز های جنسی وجود دارد . که این راهکار ها به دو دسته ی دائم و موقت تقسیم میشود . راه حل دائمی این نیاز، همان ازدواج دائم است که بهترین راه حل ممکن در متن خلقت است .اما دو راهکا ر موقت نیز توسط اسلام معرفی شده است که یکی را با عنوان ازواج موقت میشناسیم و دیگری عفاف و خویشتن داری و تقواست . عفت به این معناست که درگاه های ورودی ذهن که همواره محرک انسان به سوی امور جنسی است به روی هرچیزمحرک بسته شود، تا  زمانی که خداوند از فضلش جوان را به ازواج موفق سازد . البته کشور های غربی با عرضه ی کاباره ها و روسبی خانه ها و ارتباط بدون مرز بین زن و مرد این مشکل را به خیال خود حل کرده اند اما امروزه در باتلاق خود ساخته دست و پا میزنند ...

متاسفانه امروزه  گسترش ارتباطات و کاهش تقوای جنسی  و بی مباهاتی درپخش صحنه ی ها جنسی و دسترسی بسیار اسان جوانان عفت چشم ، گوش و فرج را به شدت کاهش داده است . و این امر باعث افزایش روز افزون تقاضای جنسی در جامعه میباشد .

باتوجه به اینکه کشور ما ایران، از جمله کشور های بسیار جوان است و اوج  این نیاز درسن جوانی  می باشد ، ممکن است افزایش این تقاضا مشکلاتی را برای جامعه پدید بیاورد . البته رسانه های داخلی مانند سینما نیز در  افزایش تقاضای جنسی موثر هستند  باید اشاره کنم به فیلم بعد از ظهر سگی سگی که بهتر است انرا با بعد ازظهر سکسی سکسی بشنایم که اکثر دیالوگ های  ان تعریض به مسایل جنسی است . به نظر من این گونه اثار نمایشی در بالا بردن تقاضای جنسی و شکستن قبح طرح  این مسایل  موجب رواج بی حیایی در جامعه میشود. که در جای خود به ان خواهم پرداخت . خلاصه انکه افزایش این تقاضا و میزان  اندک  رفع نیاز ممکن است به تورم جنسی ! جامعه بیانجامد که خود ام الامراض برای جوامع است.

اما ایا برای رفع این نیاز طبیعی راهکاری های مذکور عملی هستند ؟ ایا راهکار های غربی و ایجاد کاباره ها و روسبی خانه ها حلال مشکل جامعه اسلامی است ؟ ایا ازواج موقت که فقط در میان فقهای شیعه مقبول است و امروزه حتی طرح ان به  عنوان یک راهکار دشوار می نماید ، راه حل جوانان است ؟ بالاخره راهکار مناسب جهت برقرای ثبات جنسی و رفع تورم جنسی کدام است ؟ چندی پیش درمقاله ای جناب اقای یامین پور فتنه هشتاد و هشت خیابانی را یک جنبش و تخلیه جنسی تحلیل کردند که بنده با ایشان به شدت موافقم .و حداقل ما باید برای جلوگیری از چنین فورانهایی راهکار هایی را عملی کنیم .

به نظر من دو راهکار عملی در این زمینه وجود دارد؛ یکی انکه میانگین  سن کار و کسب درامد  در جوانان پایین تر بیاید. و همچنین تسهیل ازواج با  باز کردن غل و زنجیر ها یی که خانواده ها بر خود بسته اند از طریق کارهای جدی فرهنگی و رسانه ای و این نمیشود مگر با رونق اقتصادی و نگرش دوباره ای در عرصه اموزشو....

راهکار دوم که باید همزمان با راهکار اول درجامعه ایجاد شود، افزایش تقوا و مسایل معنوی  و تولید محصولات و فعالیت هایی در این زمینه است

اما پایان سخن انکه امید است که جها د اقتصادی مقدمه ای برای حرکتی جدی در عرصه مشکلات کشور شد .

.

کاروان عشق

از خیال برکه نتوان شست روی ماه را

از دل آیینه نتوان برد فکر آه  را

تا از اینجا کاروان مصر  بی شک نگذرد

فاش نتوان کرد بی شک اعتراف چاه را

زندگی باید میان باغ هستی نو شود

تا سرانجامش بچینی میوه دلخواه را

جز خروسان تاج تا اخر برای کس نماند

انقلابی هست در پی روزگار شاه را

مثل کوهی باید از اندیشه ها بود استوار

باد حتما می برد رویای خیس کاه  را

کاروان عشق میاید به سوی چاه غم

لیک باید گفت اول ذکر بسم الله را

اخراجی ها با طعم پپرونی

 

+ اخراجی های سه همان شلوغی ایام انتخابات را داشت .همان درهم- برهمی ها، همان تشویش ها و نگرانی ها

_ اخراجی های سه همان حرف های همیشگی ده نمکی بود که بار ها شنیده بودیم،همان «کدام استقلال کدام پیروزی» و شاید همان «فقر و فحشا» و «دارا و ندار...»

+ اما این شلوغی ها و در هم برهمی ها مانع  نمیشد ده نمکی ایجاز های سیاسی اش را به رخ نکشد و حتی گذاشت  قطع نامه 5۹8 را چند بار از صندوقچه خاطرات جنگ بیرون بکشد و جلوی چشم خلق الله نشان بدهد  ...

_ اخراجی های سه  انقدر خنده دار بود که هر ان سینما از قهقه ها پر میشد و من هم یک دل سیر خندیدم اما  تاریکی سینما و  روضه های ده نمکی از مصایب پابرهنه ها و مردم بیچاره ،چنده باری اشکم را دراورد...

+ اخراجی ها ی سه فیلم نسل من بود. نسل سوسن خانوم ، نسلی  که برایش «همه جا ارومه » و خوشحال و اسوده، امده و سر سفره ی اماده نشسته .  نسلی که تازه از فتنه هشتاد و هشت به این طرف  وارد سیاست شده و تازه فهمیده خیلی  از روزنامه های ما نامشان  فقط شرق است ولی در واقع نوکر غرب هستند .

_ نسلی که ناارامی ندیده و جنگ سرش نمیشود و میان دروغ و راست سردرگم است .نسلی که ادم ها ی جنگ را باور نمی کند. جنگ برای ما یک افسانه بود که روایان زیادی داشت اما روایت مجید حکایت دیگری بود ...

+ من زمانی «سید مرتضی»،« سید انقلابی» را شناختم که با «بایرام لدر» و «بیژن قالپاق» همزاد پنداری کرد م . راستش را بخواهید من دیگر از حاجی ها وسید های تلوزیون  خسته شده بودم  و  لحظه شهادت سید توی  بقل حاجی،  کانال را براحتی عوض می کردم .

_ اما حالا حماسه و شرف و شجاعت و وطن دوستی  را گام به گام  با صداقت دسته ی  اخراجی ها  حس کرده ام و حالاست که میتوانم به کوری چشم اقازاده انلاین و حضرات ازادی اندیشه، اخراجی های سه را هر چند بار که پا بدهد در همان سینمای پایین شهر ببینم .

= اخراجی ها ی سه  یک دعوای تند سیاسی است ، چیزی شبیه همان پپرونی که بعد از سینما خوردیم ،شلوغ و متنوع و تند و خوشمزه . که با زیرکی مسعود و سر دادن شعار های «یک هفته دوهفته »و« ازادی اندیشه» و« دکتر برو دکتر» و خیلی چیز های دیگر این معجون را برای همه خوردنی تر میکند. هر چند فلافل هنوز در قلب ماست  

اخراجیهای سه فیلمی بود که توی راه و خانه و رختخواب من را ول  نکرد، تا اینکه دزدکی برقها را روشن کردم این حرفها را خالی کردم بلکه خوابم ببرد .شب خوش