+ اخراجی های سه همان شلوغی ایام انتخابات را داشت .همان درهم- برهمی ها، همان تشویش ها و نگرانی ها

_ اخراجی های سه همان حرف های همیشگی ده نمکی بود که بار ها شنیده بودیم،همان «کدام استقلال کدام پیروزی» و شاید همان «فقر و فحشا» و «دارا و ندار...»

+ اما این شلوغی ها و در هم برهمی ها مانع  نمیشد ده نمکی ایجاز های سیاسی اش را به رخ نکشد و حتی گذاشت  قطع نامه 5۹8 را چند بار از صندوقچه خاطرات جنگ بیرون بکشد و جلوی چشم خلق الله نشان بدهد  ...

_ اخراجی های سه  انقدر خنده دار بود که هر ان سینما از قهقه ها پر میشد و من هم یک دل سیر خندیدم اما  تاریکی سینما و  روضه های ده نمکی از مصایب پابرهنه ها و مردم بیچاره ،چنده باری اشکم را دراورد...

+ اخراجی ها ی سه فیلم نسل من بود. نسل سوسن خانوم ، نسلی  که برایش «همه جا ارومه » و خوشحال و اسوده، امده و سر سفره ی اماده نشسته .  نسلی که تازه از فتنه هشتاد و هشت به این طرف  وارد سیاست شده و تازه فهمیده خیلی  از روزنامه های ما نامشان  فقط شرق است ولی در واقع نوکر غرب هستند .

_ نسلی که ناارامی ندیده و جنگ سرش نمیشود و میان دروغ و راست سردرگم است .نسلی که ادم ها ی جنگ را باور نمی کند. جنگ برای ما یک افسانه بود که روایان زیادی داشت اما روایت مجید حکایت دیگری بود ...

+ من زمانی «سید مرتضی»،« سید انقلابی» را شناختم که با «بایرام لدر» و «بیژن قالپاق» همزاد پنداری کرد م . راستش را بخواهید من دیگر از حاجی ها وسید های تلوزیون  خسته شده بودم  و  لحظه شهادت سید توی  بقل حاجی،  کانال را براحتی عوض می کردم .

_ اما حالا حماسه و شرف و شجاعت و وطن دوستی  را گام به گام  با صداقت دسته ی  اخراجی ها  حس کرده ام و حالاست که میتوانم به کوری چشم اقازاده انلاین و حضرات ازادی اندیشه، اخراجی های سه را هر چند بار که پا بدهد در همان سینمای پایین شهر ببینم .

= اخراجی ها ی سه  یک دعوای تند سیاسی است ، چیزی شبیه همان پپرونی که بعد از سینما خوردیم ،شلوغ و متنوع و تند و خوشمزه . که با زیرکی مسعود و سر دادن شعار های «یک هفته دوهفته »و« ازادی اندیشه» و« دکتر برو دکتر» و خیلی چیز های دیگر این معجون را برای همه خوردنی تر میکند. هر چند فلافل هنوز در قلب ماست  

اخراجیهای سه فیلمی بود که توی راه و خانه و رختخواب من را ول  نکرد، تا اینکه دزدکی برقها را روشن کردم این حرفها را خالی کردم بلکه خوابم ببرد .شب خوش