دخلی به دخلی

مدتی بود که راه براه مطلب می نوشتیم که اهای عزت االله ضرغامی جان و اهای شمقدری بابا چه نشسته اید که سینما و تلوزیون تان مروج بی حجابی و از این جور حرفهاست . اما همین دیشب فهمیدیم که زکی... این مسایل دخلی به این اقایان ندارد . افسوس که چقدر هارت و پورت و داد بیداد راه انداختیم بابت این افکار واپسگرایانه.

خداوکیلی به عزت الله حق دادم وقتی دیدم نمیتواند رژ لب فلان خانوم بازیگر را در برنامه زنده با شصت پایش پاک کند و ادا  و عشوه یکی دیگر را در یک جای دیگر جمع و جور بنماید.

مگر ما چند تا گلشیفته داریم بازیگر کاربلد، که از خارجه خواسته اند برود برای فیلم اسلامی و انجا این قدر از هنر جهانیش پس بدهد که داغ کرده و یواش یواش گرم شده و روسری را هم در بیاورد . تازه از بی بی سی هم برای ما بای بای کرده و صوت هم بزند  بلبلی .

اینجایش تقصیر عزت الله است که برنامه نمی گذارد این ها بیایند صوتشا ن را بزنند . اخر بعضی ها صوتشان در گلو گندیده و برخی هم صوتشان را فرو خورده اند و گویا دفع شده. حالا یکی رفته کلاس بازیگری گذاشته و موزیک نه چندان ملایمی هم پخشیده و دختر و پسر ددددد برقص. که هم ورزشی صورت گرفته باشد و هم رویشان در روی هم باز شود. خدا بخیر کرده که کار دیگری نمیکنند برای باز شدن رو. چون بچه ها می دانند اگر روی کسی خیلی  توی  روی کس دیگری باز شود دیگه دیگه .

برگردیم ؛ من عهد کرده بودیم که در این باره ها دیگر ننویسم چون که اولا  بازید مان یکی عدد است و و انهم خود بنده هر رو میایم و می خوانم و ذوق می کنم و ثانیا گوش شنوایی هم که این دور و برا نیست و کار من مصداق بارز و اتم بیهودگی .

اما بچه ها گفته اند که بگوییم همه جا که سران فتنه باید دهنشان صاف شود و رو دربایستی نداریم با کسی. اما این چیزی است که بچه ها می گویند به نظر من هدفمند کردن یارانه ها خوب نیست چون قیمت لباس می شکد بالا و همین قشر فقیر باحجاب مجبور میشود بکشد پایین.و دوباره بی حجابی

خوشا کسی که دراین راه بی حجاب رود ، اینم از حافظمون

فصل شاعر ها

میگویند پاییز فصل شاعرهاست غزلها می شود همرنگ برگها و چشم ها همدرد ابر ها. دل ها همصدای باران غزل های خیس می سراید . حال و هوای ناگفتنی است که نه میتوان گفت و نه میتوان نوشت باید فقط احساس کرد در فصل احتضار  خش خش برگها زیر قدوم باد های رهگذر موسیقی ماندگار....سوگند که حال من به دگرگونی پاییز است . دلم لک زده است برای یک چشم سیر گریه کردن

و محرم فصل شاعر هاست شاعرانی که شاید نه غزل میدانند و نه قصیده میشناسند اما حالشان ردیف است و چشمهایشان سوز دوبیتی دارد و ناله هایشان کنایه است از سینه ها ی سوخته .سوگند که سرشکشان طویلترین بحر هاست و تخلص این جماعت اخلاص است و بس

اینها مثنوی عاشقانه ای را خط به خط گریه می کنند که هر هجای ان عشق است و حماسه . حماسه ای که در خیال هیچ شاعری تکرار نخواهد شد و عشقی که عاشق و معشوقش خود خداست . اری محرم فصل شاعرهاست فصل پایان دیوان دیوانگانی است که به عشق  حسین می زیند.   

هوای بارانی من

سلام

کاش میشد همچو ابر از صمیم جان گریست  

کاش میشد عشق را همدم باران گریست

کاش سر بر شانه ای کاش در اغوش مهر            

قصه های عشق را با دلی نالان گریست

در زمستان سکوت بغضهایم یخ زده                    

کاش میشد بغض را لحظه ای اسان گریست

از غمی در جان من شعله ای افروخته           

 کاش میشد همچو شمع  در شب هجران گریست

چند روز پیش حال و هوای منم مثل هوای شهر قم بارونی بود چند شعر بارونی هم گفتم . یکیش که شسته رفته تر بود رو توی پست قبل نوشتم .

   شعر مرا ترنم باران سروده است   

 من را بلای عشق تو شاعر نموده است

 

 

بهانه ی باران

دلم بهانه گرفته بهانه ی باران

هوای چشم تر من نشانه ی باران

دلم گرفته و تنگ است سینه ام امشب

 برای زمزمه ی شاعرانه باران

دوباره چشم من امشب ستاره افشان است

واین دلم شده امشب روانه باران

غزل غزل به تماشای عشق خواهم رفت

 اگر که درک کنم عاشقانه باران

بیاد یار سفر کرده میسرایم من

غزل ز حال و هوای شبانه باران

به انتظار رخت جمعه های بارانی

نشسته ام که سراید زمانه ی باران