نامه ای  به دوستانی که دوستشان دارم

1- دوست داشتم

جمعی باشد از دوستان صاحب ذوق و حتی طالب ذوق ، ساده و صمیمی گرد هم بنشینیم و چایی بنوشیم و شعری بخوانیم اما همیشه ملاحظاتی مانع تصمیم جدی میشد و با انکه چندین بار این خواهش درونی را به زبان اوردم و دوستانی هم به حرف استقبال کردند واهمه ای داشتم از اینکه کار بیهوده ای باشد و موجب خسران . البته هنوز وضع فرق نکرده است و همان اضطراب و نگرانی در وجودم هست به ویژه که مجالی فی الحال برای چنین امری نیست .با شناختی که از دوستان دارم افاتی متصور است که تصمیمم را کند میکند . و حقیقتش ان است که هنوز ان جمع را نجسته ام که نیاز به چنین انسی داشته باشد . حال انکه برخی دوستان کاری را جدی نمیگیرند و کاهلند و سستو گروهی در کمیت خیلی جدی هستند و دوست دارند در ده روز فلان کتاب را بخوانندو سیاهه کنند که ما چنین کردیم و گروهی علاقه مند به مباحث روز و شاید من خود مقطعی متنفر بودم از گعده هایی که عمدتا به انگشتر و جنس عبا و نوع عمامه و قیمت نگین میپرداختد و در برخی تغییراتی ایجاد کردم که بجای نگین انگشتر و سبک های مداحی از سینما و موسیقی و شعر هم حرف بزنند.که بمذاق برخی خوش نمیامد چرا که بیشتر راه افراط میپیمود اما امروز دریافته ام که همان بحث های قبلی از این جهت که عمیقتر بوده اند مفید تر بوده اند. عنوان بحث روز همان عنوان گول زننده ای بود که ما را فریب داد و کسی به ما نگفت مهم نیست که بحث روز باشد یا نه؟ مهم این است که بحث و گفتگو فکر شده وعمیق باشد وگر نه بحث اینکه مولوی شیعه است و یا امروز فلان فیلم نباید اکران میشد فرقی ندارد در اینکه ما سطحی میاندیشیم.

2- از بهر خدا ننویس

استاد بلاغتی میشناسم با اینکه مکرر بلاغت درس داده است اما نوشته هایش پر از حشو است . با اینکه از نویسندگان کتابی در حوزه ی بلاغت است اما کتابی دارد که اندوهش حال مرا تا مدتی متغیر کرده بود . اما براستی چرا چنین است ؟نوشته ای تبلیغی از یک روحانی خواندم که دلم میخواست بدترین الفاظ را نثارش کنم که چرا دین را در چنین قالب کریهه و ناموزونی به تصویر کشیده بود .امروز نوشته هایی که به عنوان دین نوشته میشوند ممکن است ادم های بسیاری را از دین بری کند . و همه ی انیها دلیلش نخواندن آثار بی عیب و نقص است و تا زمانی که در نظر ما هر نوشته ای کفر امیز باشد و خواندن نوشته های کفر امیز گناه ،این وضع ادامه خواهد داشت . به دوستی میگویم عبد الحسین زرین کوب میگوید شنیده ام که....میگویم شریعتی نثر خوبی دارد که ...میگوید ضال و مظل است ...میگویم حداقل رمان ...میگوید مالایعنی میگویم... ،میگوید نگو .

3- دوستان زیادی نیستند که نوشته هایم را اینجا میخوانند اما میدانم مدام به خبردانی ها سرکشی میکنند برای نشخوار چرندیات سیاسی و هیچ صفحه ی خبری نیست مگر اینکه رطب و یابسش را چریده اند. و شاید با همان منطق، این نوشته هم طعن و تعریض و عدم التزام به رفاقت باشد و شاید دسیسه ای که ریشه اش در اب گل الودی است. اما ما اگر دور هم جمع شویم و همان جامع المقدماتمان را با صمیمیت به هم اندیشی بگذاریم بحالمان بهتر است از پر شدن و انبوه شدن از اخبار اقصی نقاط سیاست و چقدر فرق است بین بصیر بودن و خمیر بودن در دست احزاب و جربانها

4- شاید کسی بتواند جایگاه قران را در حوزه های علمیه بیابد اما میدانم موفق به پیدا کردن جایگاه نهج البلاغه و صحیفه سجادیه نمیشود وقتی میشنوی که هنری کربن مناجات های صحیفه را برای دعا کردن خود انتخاب کرده است و یا نویسنده ای مسیحی نهج البلاغه را بیش از دویست مرتبه خوانده از خودت میپرسی ما کی باید چنین کاری بکنیم .ایا وقتی برای این کار داریم ایا اقوال مختلفه که در طول قرن ها روی هم انبار کرده اند میگذارد که کمی فکر کنیم به دعای ابوحمزه ...نمیدانم

با این اوصاف ناشکری نمیکنم که دوستانی هستند که ساعتی چند به درد دل بنشینیم و بگوییم که چرا چنین است

تیتراژنخست مختار نامه

 

میرباقری الحق و الانصاف برای مختار نامه سنگ تمام گذاشته است . هفته ای  نیست که در رسانه ها اعم از تلوزیون و نشریات گوناگون مطلبی در موردش ننویسند. از مسایل فنی فیلم  تا تحلیل محتوی و بحث های تاریخی مختلف .

اما در این مدت که از  پخش این سریال می گذرد  جدای از بحث های فنی، کمتر دیده ام یا بهتر بگویم اصلا ندیده ام درمورد تیتراژ اولیه فیلم حرفی زده شود و یا چیزی نوشته شود . در عوضش درمورد تیتراژ اخرش  بخاطر ان صدای مخصوص مدتی حرف و حدیث هایی گفته میشد.

به نظرم میرباقری با طراحی این تیتراژ مخاطب را متوجه دید خود نسبت به قیام مختار می کند و در ان از مولفه های عاطفی به خوبی بهر مند شده است.

اما تا به حال فکر کرده اید که این تیتراژ چه میخواهد بگوید؟ و چه منظوری دارد ؟ البته من هم این سوال را از خودم پرسیدم و به جوابی رسیدم که خدمتتان مینویسم

تیتراژ ،این گونه اغاز می شود که امام  در صحرای کربلا، سوار بر اسب ، مشتی از خون را به اسمان پرتاب می کند  که سرخیش تمامی اسمان را فرا می گیرد . سپس از اسمان بر زمین قطرات باران می بارد  و یکی از این قطره های بصورت مختارنامه ای اتشین بر صفحه نمایان میشود .در حادثه کربلا معروف است که اما م حسین خون  گلوی حضرت علی اصغر را به اسمان پرتاب کردند وان خون به زمین بازنگشت و به عنوان شاهدی بر این قیام نزد خداوند باقی ماند .

 خون فرزند شش ماهه ی  امام نماد و سنبل ایثار و از خود گذشتگی تمام  امام در صحرای کربلاست که به اسمان میرود و عالم گیر میشود و به صورت باران که نماد رحمت و برکت است بر زمینیان فرود میاید .و عاقبت  قطره ای از دریای  برکات و  ثمرات قیام حضرت اباعبد الله، قیام مختار و امثال مختار است که سرانجام موجب سقوط حکومت نحس بنی امیه می شوند.این تیتراژ بیان کننده دیدگاهیست که معتقد است  قیام  امام برای اصلاح و  انزال رحمت الهی بر جامعه مسلمین بوده است و نه  صحنه ای  از نمایش ظلم ظالم ومظلومیت مظلوم.  

بازگو کردن دید صحیح با استفاده ازنماد ها بسیار موثر و  لذت بخش است خصوصا در اخر تیتراز که دستی مشتی اب برمی اورد و در ان نام کارگردان نوشته میشود . کارگردان  اینجا می گوید

                        « اب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر کوزه ای باید چشید»

میرباقری به اندازد خودش، به انداز دسترسش از این قیام سراسر رحمت و هستی بخش، بهر گرفت است ...

اخراجی ها با طعم پپرونی

 

+ اخراجی های سه همان شلوغی ایام انتخابات را داشت .همان درهم- برهمی ها، همان تشویش ها و نگرانی ها

_ اخراجی های سه همان حرف های همیشگی ده نمکی بود که بار ها شنیده بودیم،همان «کدام استقلال کدام پیروزی» و شاید همان «فقر و فحشا» و «دارا و ندار...»

+ اما این شلوغی ها و در هم برهمی ها مانع  نمیشد ده نمکی ایجاز های سیاسی اش را به رخ نکشد و حتی گذاشت  قطع نامه 5۹8 را چند بار از صندوقچه خاطرات جنگ بیرون بکشد و جلوی چشم خلق الله نشان بدهد  ...

_ اخراجی های سه  انقدر خنده دار بود که هر ان سینما از قهقه ها پر میشد و من هم یک دل سیر خندیدم اما  تاریکی سینما و  روضه های ده نمکی از مصایب پابرهنه ها و مردم بیچاره ،چنده باری اشکم را دراورد...

+ اخراجی ها ی سه فیلم نسل من بود. نسل سوسن خانوم ، نسلی  که برایش «همه جا ارومه » و خوشحال و اسوده، امده و سر سفره ی اماده نشسته .  نسلی که تازه از فتنه هشتاد و هشت به این طرف  وارد سیاست شده و تازه فهمیده خیلی  از روزنامه های ما نامشان  فقط شرق است ولی در واقع نوکر غرب هستند .

_ نسلی که ناارامی ندیده و جنگ سرش نمیشود و میان دروغ و راست سردرگم است .نسلی که ادم ها ی جنگ را باور نمی کند. جنگ برای ما یک افسانه بود که روایان زیادی داشت اما روایت مجید حکایت دیگری بود ...

+ من زمانی «سید مرتضی»،« سید انقلابی» را شناختم که با «بایرام لدر» و «بیژن قالپاق» همزاد پنداری کرد م . راستش را بخواهید من دیگر از حاجی ها وسید های تلوزیون  خسته شده بودم  و  لحظه شهادت سید توی  بقل حاجی،  کانال را براحتی عوض می کردم .

_ اما حالا حماسه و شرف و شجاعت و وطن دوستی  را گام به گام  با صداقت دسته ی  اخراجی ها  حس کرده ام و حالاست که میتوانم به کوری چشم اقازاده انلاین و حضرات ازادی اندیشه، اخراجی های سه را هر چند بار که پا بدهد در همان سینمای پایین شهر ببینم .

= اخراجی ها ی سه  یک دعوای تند سیاسی است ، چیزی شبیه همان پپرونی که بعد از سینما خوردیم ،شلوغ و متنوع و تند و خوشمزه . که با زیرکی مسعود و سر دادن شعار های «یک هفته دوهفته »و« ازادی اندیشه» و« دکتر برو دکتر» و خیلی چیز های دیگر این معجون را برای همه خوردنی تر میکند. هر چند فلافل هنوز در قلب ماست  

اخراجیهای سه فیلمی بود که توی راه و خانه و رختخواب من را ول  نکرد، تا اینکه دزدکی برقها را روشن کردم این حرفها را خالی کردم بلکه خوابم ببرد .شب خوش

فصل شاعر ها

میگویند پاییز فصل شاعرهاست غزلها می شود همرنگ برگها و چشم ها همدرد ابر ها. دل ها همصدای باران غزل های خیس می سراید . حال و هوای ناگفتنی است که نه میتوان گفت و نه میتوان نوشت باید فقط احساس کرد در فصل احتضار  خش خش برگها زیر قدوم باد های رهگذر موسیقی ماندگار....سوگند که حال من به دگرگونی پاییز است . دلم لک زده است برای یک چشم سیر گریه کردن

و محرم فصل شاعر هاست شاعرانی که شاید نه غزل میدانند و نه قصیده میشناسند اما حالشان ردیف است و چشمهایشان سوز دوبیتی دارد و ناله هایشان کنایه است از سینه ها ی سوخته .سوگند که سرشکشان طویلترین بحر هاست و تخلص این جماعت اخلاص است و بس

اینها مثنوی عاشقانه ای را خط به خط گریه می کنند که هر هجای ان عشق است و حماسه . حماسه ای که در خیال هیچ شاعری تکرار نخواهد شد و عشقی که عاشق و معشوقش خود خداست . اری محرم فصل شاعرهاست فصل پایان دیوان دیوانگانی است که به عشق  حسین می زیند.