شروع عاشقی ان لحظه بود که من و تو...

و طبع من غزلی می سرود که من و تو...

نگاه من وسط شوق و شرم می رقصید

و دزدکی نظری می ربود که من و تو...

و عشق پاسخ تکراری سوالی که

در ان نگاه پریشان چه بود که من و تو ....

تو از نگاه من از قلب من سفر کردی

درست بعد رفتنتان چه زود که من و تو...

قبول دارم از ان ماجرا گذشته ولی

دوباره امده ای خوب چه سود که من و تو...