اغاز امامت حضرت ولی عصر مبارک باد

بنام خدا

اغاز امامت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه را به همه دوستان خوبم تبریک میگویم. و شعری را که در قالب مسمط است وچند دقیقه پیش سرودم به شما تقدیم میکنم

معشوقه در این روز به سامان           کفر همه عالم شده ایمان

خرسند نبی و پور عمران                 خوشنود خدای حی سبحان

                          تاج ولی الله به سر شد

امروز جهان غرق تماشاست             جشن و فرح از عالم بالاست

در ذره کائنات غوغاست                  شور ی به میان دل هویداست

                      شبهای جهان نزد سحر شد

پور علی امروز امام است               کار غم و اندو تمام است

یاران چه نشستید قیام است         تا عدل علی یکی دو گام است

                      در نقطه تار دل قمر شد

زهرا به تماشای گل خویش            شکوه کند او را به دل ریش

ظلم و ستم از کافر وهم کیش             بر مادر تو شده کم و بیش

                      اهریمن زشت خو پکر شد

اتش کشد او امام پستان             پایان دهد او به این زمستان

باغ خس دل شود گلستان              گل اید و بلبلی به بستان

                      تکمیل هدایت بشر شد

 

15/۱۲/۱۳۸۷ح. الف

قم المقدسه

هر حرفی رو باور نکنید

بنام خداوند بخشنده مهربان

امروز میخوام یک مغالطه رو براتون توضیح بدم .

به این نوع مغالطه، مغالطه منشا می گویند.منظور این است که برای نفی سخن، ان را به شخصی که در تاریخ وجهه قابل توجه نداشته و در نظر همگان مذموم است نسبت میدهند و به واسطه شخصیت مذموم خطا بودن سخن و عقیده را نتیجه بگیرد

مثالی که در کشور های اروپایی وجود دارد این است که می گوید: تاخیر قطار ها نباید موجب ازردگی شما شود زیرا اولین کسی که دستور به سر وقت حرکت کرده قطارها داد موسولینی بود با شنیدن این مساله تمام بدی های این فرمانده در ذهن تداعی میشود و انتظار میرود این قول نیز باطل باشد.

به این جمله توجه کنید:

مخالفت با تبلیغات تجاری بر روی اتوبوس تنها از شوی مناطق جنوب و فقیر نشین انجام شده و میتوان انرا نادیده گرفت

بنا براین باید هشیار باشیم که کسی به واسطه هیتلر , چنگیز خان,و.. ما را گول بزند و برعکس همین مطلب نیز قابل یررسی است به این معنی که سخن را اگر به شخصی محبوب نسبت دادند ما را دچار سردر گمی نکنند. مثلا فلان عطر بسیار خوش بو است چرا که فلان بازیگر هالیوود از ان استفاده میکند

امیر مومنان میفرمایند : انظر الی ماقال و لاتنظر الی من قال

: ایشان می فرماید به انچه که گقته می شود نگاه کنید نه به شخص و فردی که سخن میگوید

 

 

كل كل كردن شعرا بر سر بخشش به ترك شيرازي

حافظ شيرازي

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزي

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد

نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد

نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند

! نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

روشن فكري در 5 دقيقه

1. اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!

2. ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!


ادامه نوشته

شعر ابو نواس در مورد امير المومنين علي ابن ابي طالب عليه السلام

بنام خدا

در زمان هارون الرشيد (لعنه الله)شاعري بود كه سرامد فصيحان و شاعران بليغ عرب بود ليكن موضوع شعرش زن و شراب و شمشير و شتر بود و جز بخاطر زر و سيم شعري انشاد نميكرد

روزي وارد مجلسي شد به او گفتند ابو نواس چرا در مدح علي تو شعر نميگويي ؟

او در اين مجلس قصيده زيبايي في البداهه و بدون فكرو مقدمه سرود كه  خيلي زيباست. بخشي از اين قصيده و ترجمه ان را برايتان مينويسم

قيل لي قل في علي مدحه   مدحه يخمد نارا موصده

قلت لا اقدم في مدح امرء      حار ذالب في ان عبده

و النبي المصطفي قال لنا       ليله المعراج لما صعده

وضع الله علي كتفي يدا      فاحس القلب من ان برده

و علي واضع اقدامه             في محل وضع الله يده

ترحمه:

به من گفته شد در باره علي مدحي بگو- مدح او اتش سوزان را خاموش ميكند

من ميگويم در مدح كسي كه كساني بخاطر پرستش او سوزانيده شدند نمتوانم وارد شوم

پيابر اسلام به ما فرمودند شب معراج كه بهاسمان صعود كردم

احساس كردم خداوند بر روي كتف من دستس را گذاشته و من احساس سردي نمودم

و علي عليه السلام در روز فتح مكه پايش را در جايي كذاشت كه خداوند دستش را گذاشته بود


شعر در با ره  ي مولا علی علیه السلام

در دلم شعری سرودم وصف یار           عقل مست و چشم مبهوت و خمار

این نه من بودم که شعر ی میسرود         از زبان جوشید خود بی اختیار

چون مقفا را ولی بنگاشتم                 خود به خود شد قافیه دل دلسوار

کاغذ و خامه همه مختار شد              اینچنین بنوشت نعت ان نگار

نام زیبا و دلارایش علیست                  روز محشر دشمنش در قعر نار

او قسیم است و وسیم است و جسیم          خصم از بیمش صدا زد الفرار

دین احمد پایه اش دست خداست        بوسه بران دست با ان ذوالفقار

گبرو ترسا و مسیحی عاشقش            دشمن خونیش بر مهر ش دچار

دوست داران دوست دارش تا ابد            زیر شمشیر و سنان یا روی دار

با همین فضل و کرامت های اوست         میدهد روزی به خلقش کردگار

لیک با این منقبت ها و صفات                غربتش کرده دل انسان نزار

گر به تاریخ عرب سیری کنی                 بینی اند چشم او صد تیغ و خار

...لب فرو بند و مگو شرح غمش             چون کند شرح غمش دل تا رومار

هم قلم هم دست وعقلم حیدریست        چون غلام کوی اویم بی قرار

حسن شعرت ای حسن محسوس باد      تا دم از حیدر زنی در روزگار

 در تاريخ 4 بهمن 87 سرودم

ناگفته هایی در باره زبان فارسی

آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


آيا مي‌دانستيد که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را ساختگي (جعلي) مي‌نامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمره‌اند:
ابتدايي (عرب مي‌گويد: بدائي)، انقلاب (عرب مي‌گويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:
رقيب (عرب مي‌فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


آيا مي‌دانستيد که ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌کنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، که اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:
از عربي:

فارسي (که پارسي بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.
از روسي:
استکان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.
پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است که اکنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به کار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.
واژه‌هاي فراواني در زبان‌هاي عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري از فارسي زبانان آن را نمي‌دانند. از آن جمله‌اند:
کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريباً همة زبان‌هاي اروپايي هست.
شغال که در روسي shakal، در فرانسوي chakal، در انگليسي jackal و در آلمانيSchakal نوشته مي‌شود.
کاروان که در روسي karavan، در فرانسوي caravane، در انگليسي caravan و در آلماني Karawane نوشته مي‌شود.
کاروانسرا که در روسي karvansarai، در فرانسوي caravanserail، در انگليسي caravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي‌شود.
پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis، در انگليسي paradise و در آلماني Paradies نوشته مي‌شود.
مشک که در فرانسوي musc، در انگليسي musk و در آلماني Moschus نوشته مي‌شود.
شربت که در فرانسوي sorbet، در انگليسي sherbet و در آلماني Sorbet نوشته مي‌شود.
بخشش که در انگليسي baksheesh و در آلماني Bakschisch نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها معني رشوه هم مي‌دهد.
لشکر که در فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها به معني ملوان هندي نيز هست.
خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان‌هاي انگليسي و آلماني khaki نوشته مي‌شود.
کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي، در انگليسي و در آلماني نوشته مي‌شود.
ستاره که در فرانسوي astre در انگليسي star و در آلماني Stern نوشته مي‌شود. Esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.
برخي ديگر از نام‌هاي زنان در اين کشور‌ها نيز فارسي است، مانند:
Roxane که از واژة فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.
Jasmine که از واژة فارسي ياسمن و نام گلي است.
Lila که از واژة فارسي لِيلاک به معني ياس بنفش رنگ است.
Ava که از واژة فارسي آوا به معني صدا يا آب است. مانند آوا گاردنر.


واژه‌هاي فارسي موجود در زبان‌هاي عربي، ترکي و روسي را به دليل فراواني جداگانه خواهيم آورد.
آيا مي‌دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي‌کنندة خود «ن» نفي را به جاي «م» نهي به کار مي‌برند از ديدگاه دستور زبان فارسي نادرست است؟
امروز ايرانيان هنگامي که مي‌خواهند کسي را از کاري نهي کنند، به جاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاي کاربرد م نهي) به نادرستي مي‌گويند: نکن! يا نگو! (يعني ن نفي را به جاي م نهي به کار مي‌برند).
در فارسي، درست آن است که براي نهي کردن از چيزي، از م نهي استفاده شود، يعني مثلاً بايد گفت: مترس!، ميازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها براي نفي کردن (يعني منفي کردن فعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمي‌کنم، چند روزي است که رامين را نديده‌ام. او در اين باره چيزي نگفت.


آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي I shall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زتداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند: Lagerhure.
نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.