رعد نگاه توست که بارانیم کند

در اسمان عشق چراغانیم کند

در سینه ی چو اینه ات چون نظر کنم

یک لحظه مبتلا به پریشانیم کند

از شبنم نگاه تو تا شمس راه نیست

این راه را اگر بروم فانیم کند

من بیقرار بوسه به سیمای ساحلم

تا ساحل از کرم به چه مهمانیم کند

یک بوسه را به قیمت جانم نمیدهد

با خود نگفته شک به مسلمانیم کند

یوسف خریده پیرزنی گر به یک کلاف

یک تار طره ی تو سلیمانیم کند